به گزارش گروه رسانهای شرق،
اِستِفِن والت، نظریهپرداز و استاد روابط بینالملل در دانشگاه هاروارد و از مدافعانِ رویکردِ «واقعگراییِ تدافعی» است. او در مقالهای برای اندیشکدهی «مؤسسه کشورداری مسئولانهِ کویینسی» با عنوان «اشتباه بزرگ ترامپ» نوشت:
اگرچه ما از جزئیات توافق شایعهشده میان ایالات متحده و ایران باخبر نیستیم -یا حتی نمیدانیم که آیا اصلاً در نهایت توافقی حاصل خواهد شد یا خیر- اما هر کسی که بهره هوشیاش سه رقمی باشد، میفهمد که اسرائیل و ایالات متحده با آغاز این جنگ، مرتکب یک اشتباه استراتژیک و فاحش شدند. هیچیک از اهداف اعلامشده آنها محقق نشده است: ایران نه تنها سقوط نکرد، بلکه ذخایر هستهای خود را نیز تسلیم ننمود و توانمندیهای موشکی و پهپادیاش همچنان دستنخورده باقی مانده است. ایران نشان داده است که هر زمان بخواهد آسیب سنگینی به همسایگانش وارد کند، میتواند تنگه هرمز را مسدود سازد. تمام لافزنیها و هیاهوی دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، و پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، در سه ماه گذشته، اکنون به عنوان مشتی ادعای توخالی و پوچ برملا شده است.
به محض حصول توافق، دولت ترامپ این فاجعه را توجیه خواهد کرد و اصرار خواهد ورزید که این یک پیروزی استراتژیک است. با این حال، کمتر ناظری باور خواهد کرد و اینگونه تلاشها صرفاً رئیسجمهور و حلقه مشاوران چاپلوس او را مضحک جلوه خواهد داد. هیچ راه باورپذیری وجود ندارد که بتوان این رسوایی را به عنوان یک موفقیت قالب کرد. هرچه بیشتر برای این کار تلاش کنند، متوهمتر به نظر خواهند رسید.
این موضوع مرا به فکر فرو برد: چه میشد اگر ترامپ خیلی ساده اعتراف میکرد که مرتکب اشتباه شده است؟ البته پذیرش خطا هرگز نقطه قوت او نبوده، اما او در این زمینه تنها نیست. سیاستمداران تقریباً هیچوقت به اشتباهات خود اعتراف نمیکنند—بهویژه در مورد یک موضوع حیاتی—حتی زمانی که برای همه آشکار باشد که گند زدهاند. برای نمونه، بوریس جانسون، نخستوزیر سابق بریتانیا، همچنان از برگزیت دفاع میکند و مایک پمپئو، وزیر امور خارجه سابق آمریکا، هنوز اصرار دارد که حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ و پاره کردن توافق هستهای سال ۲۰۱۵ با ایران در طول دوره اول ترامپ، اقدامات هوشمندانهای بودهاند.
این بیمیلی برای به رسمیت شناختن اشتباهات آشکار، تا حدودی تعجبآور است. همه ما میدانیم که هیچکس جایزالخطا نیست و سیاست خارجی عرصه عدم قطعیتهاست؛ جایی که حتی بهترین برنامهریزیها نیز ممکن است نقش بر آب شوند. هیچ رهبری تمام کارهایش درست نیست، حتی اگر از ترامپ عاقلتر و کمتر از او تکانشی (بیفکر) باشد (که البته این معیار بسیار پایینی است). بیشتر ما نیز در زندگی یاد میگیریم که وقتی خرابکاری کردیم، بهترین کار این است که به اشتباه خود اعتراف کنیم، از آن تجربه درس بگیریم و تلاش کنیم آن را تکرار نکنیم. بدیهی است رهبری که مدام مرتکب اشتباهات پرهزینه میشود در نهایت بهای آن را پرداخت خواهد کرد—و شایسته آن هم هست—اما مقاماتی که در مجموع عملکرد خوبی دارند و شجاعت اعتراف به اشتباهات گاهبهگاه خود را دارند، در صورت قدردانی مردم از صداقت و تلاششان، ممکن است محبوبتر هم بشوند.
با این حال، کمتر رهبری مایل به پیمودن این مسیر است. مستبدان به طور ویژه از اعتراف به اشتباه بیزارند، زیرا بقای آنها در قدرت معمولاً بر کیش شخصیت و حفظ این توهم استوار است که آنها معصوم و خطاناپذیرند. اما حتی رهبران دموکراتیک نیز در زمان تصدی مسئولیت مایل به اعتراف به خطا نیستند، صرفاً به این دلیل که میدانند رقبایشان با کوچکترین اعترافی آماده هجمه و یورش خواهند بود. برای نمونه، رؤسای جمهور زیر در آمریکا را در نظر بگیرید: جان اف. کندی مسئولیت کامل فاجعه «خلیج خوکها» را بر عهده گرفت؛ باراک اوباما مسئولیت تصمیم اولیه خود برای انتصاب تام داشل به عنوان رئیس وزارت بهداشت و خدمات انسانی آمریکا را پذیرفت (تصمیمی که پس از افشای تخلفات مالیاتی داشل نتیجه معکوس داد)؛ و رونالد ریگان نیز کموبیش اعتراف کرد که ماجرای «ایران-کنترا» (مکفارلین) یک اشتباه بوده است. اما چنین لحظاتی بسیار نادر هستند. وقتی در سال ۲۰۰۴ از جورج دبلیو بوش خواسته شد تا اشتباهات خود را در دوره اول ریاستجمهوریاش به یاد آورد، او نتوانست حتی یک مورد را نام ببرد. اگر میخواهید اعتراف سیاستمداران به خطاهایشان را ببینید، معمولاً باید منتظر انتشار کتاب خاطرات آنها بمانید و حتی در آن زمان نیز ممکن است ناامید شوید.
اما ترامپ در طول حیات سیاسی خود همواره یک ساختارشکن بوده و ویژگیهای «تفلونگونه» او (مالیده نشدن اتهامات به او) حتی از ریگان نیز پیشی گرفته است. به یاد داشته باشید: این همان کسی است که جمله معروفش این بود که میتواند به یک نفر در خیابان پنجم شلیک کند و هیچیک از رایدهندگانش را از دست ندهد؛ و مایه تأسف است که بگویم این بلوف، یکی از دقیقترین اظهارات او از آب درآمده است. اگر یک رئیسجمهور در تاریخ معاصر آمریکا وجود داشته باشد که بتواند جلوی دوربینها ظاهر شود، اعتراف کند که گند بزرگی زده و سپس به کارش ادامه دهد، او ترامپ است. در واقع، او پیش از این نیز چنین کاری کرده است، هرچند ممکن است در صادقانه بودن ندامتهای گذشته او تردید وجود داشته باشد.
و این کار چندان هم سخت نخواهد بود. ترامپ میتواند با یادآوری این نکته به مردم شروع کند که ایران مدتهاست یک مسئله بغرنج بوده است؛ مسئلهای که هیچیک از پیشینیان او نیز موفق به حل آن نشده بودند. او میتواند ادعا کند که امیدوار بود این موضوع را یکبار برای همیشه حل کند و توضیح دهد که دلایل خوبی داشت که فکر کند دور دیگری از بمبارانها کارساز خواهد بود. او میتواند اشاره کند که حکومت ایران نامحبوب بوده و مجبور شده بود موجی از تظاهرات را در اوایل سال سرکوب کند. این محاسبات کاملاً غلط از آب درآمد، اما او به سبک کلاسیک ترامپی خود میتواند به مردم یادآوری کند که هیچ چیز هرگز صد درصد قطعی نیست، وظیفه او گرفتن تصمیمات سخت است و سپس گناه این اشتباه را به گردن مشاورههای غلطی بیندازد که از بخشهای مختلف دریافت کرده بود. در اینجا، او میتواند انگشت اتهام را به سمت بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، نشانه رود که جنگطلبیاش هیچ سودی برای ترامپ نداشته و به شخصیتی به شدت نامحبوب در ایالات متحده و اسرائیل تبدیل شده است. با توجه به اینکه نتانیاهو تا چه حد به مهرهای سمی تبدیل شده، اتخاذ سیاست «قربانی کردن او» (طرد کردن نتانیاهو) حتی ممکن است در این مقطع به افزایش محبوبیت ترامپ کمک کند.
ترامپ پس از اصرار بر اینکه نیاتش خیرخواهانه بوده و قمارش یک ریسک ارزشمند به نظر میرسیده، میتواند ادعا کند که از این ماجرا درسهای زیادی گرفته و آن را با عملکرد پیشینیان خود مقایسه کند. از همین حالا میتوانم صدای او را بشنوم:
«برخلاف جو بایدنِ خوابآلود که هیچوقت نظرش را درباره هیچ چیزی تغییر نداد و مدام همان اشتباهات را تکرار کرد، من یک نابغه بسیار باثبات هستم که مدام در حال یادگیری است و میداند چگونه خود را وفق دهد.»
و سپس، او میتواند با صحبت درباره موضوعی دیگر، مثلاً پروژه جنجالی سالن رقص کاخ سفید، بحث را عوض کند.
آیا انتظار دارم ترامپ چنین رویکردی را در قبال جدیترین اشتباه دوره دوم ریاستجمهوریِ پر از خطای خود در پیش بگیرد؟ اگر بخواهم صادق باشم، خیر. اگرچه او در گذشته گهگاه به اشتباهات خود اعتراف کرده است (معمولاً زمانی که مجبور به اخراج یکی از چندین انتصاب ناکارآمد خود شده)، اما فکر میکنم او بر این باور است که اعتراف به خطای جدی، ابهت قدرت او را کاهش میدهد، افراد بیشتری را به سرکشی آشکار علیه او تشویق میکند و رؤیای او برای اینکه به عنوان یک رئیسجمهور بزرگ در یادها بماند را نابود میسازد؛ هرچند این رؤیا اکنون بسیار بعید به نظر میرسد. بدنه حامیان «ماگا» (MAGA) به احتمال زیاد به حمایت از او ادامه خواهند داد، اما آنها ممکن است تنها دارایی او در چند ماه آینده باشند.
تلاش ترامپ برای بیرون کشیدنِ توهم پیروزی از چنگال یک شکست فضاحتبار، از طریق به تأخیر انداختن پایان دادن به این مناقشه، صرفاً در حال تشدید دردی است که ایالات متحده و متحدانش متحمل میشوند و آسیب بیشتری به شهرت خود ترامپ وارد میکند. برای همه بهتر بود اگر او خیلی ساده اعتراف میکرد که گند زده است و عبور میکرد. اما همانطور که هر کسی که مجبور شده کلید ماشین را از دست پدر یا مادر سالخوردهاش بگیرد میداند، پیرمردهای لجباز اغلب قادر به دیدن آنچه به صلاح خودشان است، نیستند.

منبع



